رسانه همان پیام است...
چی رو می خوام از این مطلب نتیجه بگیرم، یکی این که نگاه ما گاهی اوقات به رسانه ها خیلی نگاه خامی است، به عبارتی ابزارهای ساده ای نیستند که صرفاً به فکر تهیه محتوای اونها باشیم و دغدغه خوب و بد این رسانه ها رو داشته باشیم، بلکه خود رسانه ها اقتضای خاص خودشون رو دارن. اگه کامپیوتر رو میایم و گاهی مقام استاد و معلم و حضور چهره به چهره رو تقلیل میدیم به صرف دسترسی به رسانه ای به نام کامپیوتر، باید نگاه کنیم ببینم با روابط ها چکار می کنه، آرایش ارتباطی ما رو به چه صورت در میاره، نه اینکه صرفاً به فکر تهیه محتوایی با ارزش و تعاملی واسه اون بیفتیم...
از طرف دیگه رسانه های غالب و قدرت به کارگیری اونها و داشتن سواد برای برقراری ارتباط با اونها و تولید پیام های متناسب با اونهاست که باعث میشه افراد برچسب متخصص، متبحر، با سواد و با مهارت به خودشون بگیرن، در حالیکه فکر می کنم باید گاهی یه قدم به عقب برگشت و به ماهیت خود رسانه ها و اینکه اگه این رسانه رو وارد فرایند ارتباطی خودمون می کنیم، چی رو از ما میگیره و در عوض چی به ما میده نگاهی بیندازیم...

مورد دیگه اینکه رابطه رسانه ها و انسانی که اون رو به کار میگیره در ابتدا به این صورته که انسان عامله و اون ابزار، در حالیکه بعد از گذشت زمانی عاملیت رسانه بیشتر میشه.... و گاهی حتی انسان میشه ابزار و اون میشه عامل! امروزه مصداق معلم خوب و یادگیرنده باسواد کسی است که کامیپوتر بدونه، در حالیکه تمایل به این داریم که شایستگی انسان رو هم با این ابزار تعریف کنیم... حتی تعریف انسان تحت تاثیر این ابزارها قرار می گیره...
از طرف دیگه ما این رسانه ها رو گاهی به کار می گیریم که زندگی بهتری داشته باشیم و وسیله ای در دست ما باشند، اما بر اساس اصل "رسانه همان پیام است"، بعد از مدتی این رسانه ها هستند که به ما شکل و فرم می دن و ساختار زندگی ما رو درست می کنند... مصداق های این رو دیگه امروز به راحتی می تونیم ببینم که کامپیوتر، ایمیل، اسمس، تلفن و غیره چه تغییراتی در ارتباطات ما به وجود آوردن... هر چند شاید دوستان بگن که مگه بده یا مگه میشه غیر از این بود... گاهی به یاد جمله مارکس میفتم که میگه مدرنیت عالم رو به شکل خودش در میاره... اینقد اینها گاهی در زندگی ما رسوخ کرده و طبیعی جلوه کرده که بدیهی می نمایند...

از طرف دیگه اگه فکر یا نظری از ذهن طرف بیرون کشیده نشه و در مقام نقد قرار نگیره که ارزش اون یا بی پایه و اساس بودنش شناخته نمیشه. هر چند دلیل اصلی من جهت تاکید بر تعاملات و گفتگوها، اجتماعی ساخته شدن فکر و اندیشه است... خیلی جالبه برخی از افکار فقط در صورتی که دو طرف با همدیگه وارد صحبت بشن، ایجاد و به ذهن های اونها خطور می کنه...
"سلام"...