خودارزیابی

ارزیابی در آموزش از حوزه هایی محسوب میشه که اصطلاحاً سهل ممتنع هستند. در عین حال که به نظر خیلی ساده به نظر میرسه، خیلی دشوار و پر چالشه. ارزیابی هایی که در حوزه آموزش اتفاق می افته متنوع و تحت عناوین و دسته بندی های مختلفی ذکر میشن. تحت عنوان تشخیصی، تکوینی، ترکمی، آغازین و غیره... یه شیوه ارزیابی یا سنجش که کمتر از اون بحث شده خود ارزیابی یا سنجش فعالیت های یادگیرنده توسط خود وی است.

خود­ارزیابی باعث تشویق یادگیرندگان به تامل در مورد یادگیری خودشان، و کمک به توسعه مهارتهای قضاوت می شود که خود باعث بهبود کار آنها خواهد شد. اُریلی و مورگان خودارزیابی را اینگونه توصیف کرده اند: «فرایند تاملی که باعث تشویق یادگیرندگان به پیش رفتن به سمت یادگیری مستقل و خودمختار می شود».

مثل سنجش همتایان، ممکن است از دانشجویان خواسته شود که به بازنگری کارهای یکدیگر پرداخته و ممکن است به این بیندیشند که هر کار مستحق چه نمره ای است، با این حال این امر مشارکتی در نمره نهایی ندارد. فایده خودارزیابی برای دانشجویان ملاحظه کردن تاملی کار و پیشرفت خود است.

خودارزیابی برای کسانی که سال ها تحت تعلیم و تربیتی بوده اند، که توسط دیگران مورد قضاوت قرار می گرفته اند، می تواند دلسرد کننده باشد. برخی دانشجویان، زمانی که از آنها خواسته می شود که کار خود را ارزیابی کنند، مقاومت کرده و آن را وظیفه معلم می دانند و اظهار می کنند که نمی توانند این کار را انجام دهند. پیام تلویحی این امر این است که اگر آنها بدانند چگونه می توانند کار خود را در آینده بهبود بخشند، قبل از تحویل کار آن را انجام می دهند. تا اندازه ای، این عقیده درست به نظر می رسد. با این حال، دانشجویان می توانند به ارزیابی و بهبود کارهای خود پرداخته، و این امر باعث اندیشیدن دقیق تر در مورد زمان و فضای مورد نیاز می شود. معمولاً یادگیرندگان این امر را انجام نمی دهند؛ حتی اگر تکلیف را زودتر از موعد مقرر تمام کنند، بعید است به این کار اهتمام ورزند. این رفتار کاملاً قابل فهم است، به این دلیل که ما از ارزیابی کار خود به این دلیل که احتمال می دهیم خوب نباشد، و نیاز به مقدار زیادی کار تکمیلی داشته باشد، طفره می رویم.

چهار رویکرد سازنده گرایی

به طور کلی در رابطه با ساختن دانش گروهی به سردمداری پیاژه و طرفداران وی معتقدند که دانش به صورت فردی ساخته می شود و گروهی که ویگوستگی تئوری پرداز آنهاست معتقدند که دانش به صورت گروهی ساخته می شود. همچنین از دیر باز مجادله بر سر اینکه معرفت و دانش چیست و نسبت آن با اذهان بشری کدام است، وجود داشته است. واقعیت گرایان به طرفداری از ارسطو معتقدند که واقعیت و معرفت جدای از ذهنیات انسانی وجود دارد و حالتی عینی و برونی دارد. از منظر فلسفی وی معتقد است که مصداق ها اهمیت دارند نه کلیات و مفاهیم. در حالیکه افلاطون و طرفداران وی معتقدند که اصالت با کلیات است (چیزی که وی از آن با نام مثل نام می برد)، نه مصداق های خارجی. از ترکیب کردن نگرش نسبت به دانش و معرفت و واقعیت داشتن یادگیری فردی یا گروهی چهار نوع سازنده گرایی قابل تشخیص است. کانوکا و آندرسون (1998). این نکته را به خوبی در شکل زیر نشان داده اند.

پنجمین همایش ملی آموزش

طبق روال سال های گذشته، سال جدید نیز در روزهای 25 و 26 اردیبهشت ماه پنجمین همایش ملی آموزش در دانشگاه شهید رجایی برگزار خواهد شد. پژوهشگران ارجمند می توانند با مراجعه با سایت همایش (http://5theducation.ir/u94g2u) (نمی دونم چرا توی وبلاگم امکان لینک گذاشتن رو ندارم و با پیغام تعریف نشده است مواجه میشم!!) مقالات خود را از هم اکنون ارسال نمایند. به امید آموزشی پربار، جهت یادگیری پرثمر ایران عزیز.


تبدیل دانستن به توانستن

هفته قبل سر یکی از کلاس ها این سوال رو مطرح کردم که دلیل عدم تبدیل دانسته ها به توانسته ها چیست؟ به عبارتی چه عواملی باعث می شود که افراد در مورد خیلی از پدیده ها دانش داشته باشند، اما در عرصه عمل ناتوان از کاربرد آن دانش باشند. برخی از مواردی که سر کلاس به شیوه بارش مغزی، مطرح شد در زیر آمده است. البته به لیست زیر می توان موردهای زیاد دیگری نیز افزود، ولی واقعاً مهمترین عامل در این زمینه چیه؟ موضوعی بسیار جالب واسه پژوهشه!

1-       تنبلی

2-       نظری بودن دروس

3-       نبودن میدانی برای عمل کردن یا ارائه مهارت

4-       تلفیق عمل و نظر دروس دانشگاهی

5-       نداشتن خلاقیت

6-       نداشتن اعتماد به نفس

7-       جدی نگرفتن افراد

8-       نداشتن انگیزه کافی

9-       نداشتن هدف

10-    عدم درگیری با مطالب و چالش نداشتن با محتوا و دروس

11-    زیادی حفظی بودن دروس دانشگاهی

12-    عدم ملموس بودن دروس دانشگاهی

13-    نداشتن نگاه گشتالتی و کل نگر

14-    روش تدریس غلط

15-    آموزش های بسیار انتزاعی و عدم ارتباط بین محتوای درسی و مسائل دنیای واقعی

16-    متفاوت بودن مسائل جامعه و مسائل آموزشی

17-    بومی نبودن مسائل آموزشی

18-    سبک های شخصیتی (فلسفی، انتزاعی، عملی)

19-    میدان ندادن به افراد