تفاوت بازخورد و تعامل

بحث تعامل و بازخورد در آموزش الکترونیکی به دلیل ماهیت متفاوت این نوع آموزش با آموزش های حضوری از اهمیت فراوانی برخوردار است. با این حال این دو واژه در خیلی از اوقات به جای یکدیگر به کار می روند. هر چند کشیدن مرز دقیقی بین این دو هم جایز نیست. اما با ذکر ویژگی های هر دو می توان متوجه تمایز این دو شد:

رابطه بازخورد و تعامل اصطلاحاً از نظر منطقی عموم و خصوص مطلقه! به این معنی که هر بازخوردی تعامل هست، اما هر تعاملی بازخورد نیست. بلکه برخی تعاملات بازخورد هم هستند. تعاملات بیشتر معطوف به فرایند هستند، در حالیکه بازخورد ها معمولاً در مورد نتیجه کار و صحت و سقم و کیفیت یک فعالیت ارائه می شوند. برای مثال زمانی که یادگیرنده در یک آزمون الکترونیکی جور کردنی مشغول فعالیت است، تعاملی بین وی و محتوا یا رابط کاربر صورت می گیرد، در حالیکه نتیجه آزمون به همراه غلط یا صحیح بودن هر آیتم که به وی ارائه می شود، نوعی بازخورد است. همچنین تعاملات در پی تعمیق یادگیری فرد هستند، در حالیکه بازخورد در خیلی از مواقع نقش آگاهی دهنده دارد.

مشکلات طراحی آموزشی در  یادگیری الکترونیکی

در زمینه طراحی آموزش الکترونیکی، مشکل اساسی که وجود دارد، اختلافی عمیق در مورد دانستن اینکه افراد چگونه از کامپیوتر و تعامل با آن یاد می گیرند و چگونگی طراحی برای این یادگیری است. این مشکلات از چندین منبع ناشی می شوند:

1-       تولید کنندگان برنامه های کامپیوتری که از دانش پداگوژیک برخوردار نیستند.

2-       یادگیرندگان که آمادگی لازم برای مواجه شدن با دنیای عظیمی از اطلاعات و مدیریت اطلاعاتی لازم را ندارند.

3-       برخی مشکلات از محققان ناشی می شوند که از قابلیت های بالقوه تکنولوژی که می تواند باعث اثربخشی، کارآمدی و ماندگاری یادگیری شود، خبر ندارند.

4-       بی خبری از ماهیت نظریه های یادگیری و تناسب آنها با محیط الکترونیکی هم در این قضیه بی تاثیر نیست.

پرواز به دیار دوست

با کمال تاسف با خبر شدیم که استاد ارجمند، جناب آقای دکتر هومن از استادان شخیص روش شناسی و آمار در حوزه تعلیم و تربیت و روانشناسی دنیای فانی رو وداع گفته و به دیار باقی شتافته اند...

بی شک خیلی از ماها پای درس ایشان بوده ایم و خیلی هامون از آثار پرباری که مرحوم دکتر هومن در این زمینه به یادگار گذاشته اند، بهره مند شده و بدون حضور ایشان با ایشان به سخن نشسته ایم و جواب هایی در خور گرفته ایم... به باور من که ایشون دین خودش رو به این حوزه اداء کرد و با خاطری راضی این دنیا رو ترک کردند... روحشان شاد و یادشون گرامی باد....

دسته بندی مدل های طراحی آموزشی

دسچنیدر معتقد است که اصطلاح "مدل طراحی آموزشی" در ادبیات طراحی آموزش حداقل در شش معنی به کار می رود:

1-       مدل هایی که راهبردهای آموزشی و فرایند آموزش را توصیف می کنند: مثل نه رویداد آموزشی از گانیه

2-       مدل هایی که ناظر بر کیفیت آموزشی هستند: همچون اصول اولیه آموزش مریل

3-       مدل هایی که فراهم کننده یک رویه منظم برای طراحی هستند: همچون مدل ادی

4-       مدل های که کامل کننده فرایند طراحی هستند: همچون مدل توسعه راهبردی خود تنظیمی

5-       مدل هایی که اشاره به تغییرات مورد نیاز در تغییرات مدیریتی هستند: همچون به کار گیری مدل طراحی آموزشی نظریه فعال

6-       مدل هایی که توصیف کننده کارکردی یک محیط یادگیری هستند: برای مثال مدل کارکردهای محیط یادگیری سندبرگ

تفاوت یادگیری مبتنی بر مساله با یادگیری مبتنی بر پروژه

در خیلی از اوقات مرزهای بین این دو رویکرد یکسان نیست و به جای یکدگیر مکرراً در ادبیات آموزشی به کار می روند. با این حال همانطور که جوناسن اشاره می کند، در یادگیری مبتنی بر پروژه تاکید نهایی آموزش بر محصول نهایی است، در حالیکه در یادگیری مبتنی بر مساله بیشتر بر فرایند و تصمیم گیری و یاد گرفتن نحوه حل کردن مسائل تاکید می شود. از طرف دیگر در یادگیری مبتنی بر مساله، مساله مورد نظر در ابتدای آموزش و بدون اینکه آموزش خاصی ارائه شود، به یادگیرنده داده می شود. در حالیکه در یادگیری مبتنی بر پروژه یا مبتنی بر مورد، معمولاً بعد از گذشتن از چندین گام آموزشی به وی ارائه می شود. شاید با کمی اغماض بتوان گفت که یادگیری مبتنی بر مساله به شیوه ارائه مثالی است، در حالیکه در یادگیری مبتنی بر پروژه ابتدا ارائه تعمیمی است، سپس ارائه مثالی.

مثلاً نحوه یادگرفتن جستجو در اینترنت از نوع یادگیری حل مساله است، در حالیکه نوشتن یک مقاله یا پرپوزال برای درس روش تحقیق، از نوع یادگیری مبتنی بر پروژه است. همانطور که از مثال مشخص است در نوشتن مقاله، ابتدا باید مقدماتی در مورد نوشتن مساله، فرضیات و انتخاب طرح پژوهش صحبت شود، سپس پروژه ارائه می شود. در حالی که در مورد اول از همان اول آموزش، مربی می تواند درس خود را به شیوه مثالی شروع کند.

تجدید نظری در نظریات آموزشی و یادگیری

یه عبارت می خوندم جایی به این مضمون که کار محقق علوم انسانی کشف کردن پدیده ها و الگوهای حاکم بر زندگی اجتماعی آدماست. هر چند این نگاه، نگاهی رئالیستی به علم و کارهای علمیه، با این وجود باورم اینه که کار دانشمند تا حدی زیادی همینه. به عبارتی با واژه ها و مفاهیمی که خلق می کنه (که این مفاهیم هم می تونه از قبل وجود داشته باشه و دانشمند اون رو تصریح می کنه، یا اینکه خودش اون رو در راستای کار خود ایجاد می کنه و به قول پوپر دستگاه مفهومی خودش رو پی میریزه) واقعیت های اجتماعی رو در دستگاه نظری خاصی میاره و یا می خواد که باهاش مشکلی رو حل کنه، یا اینکه نه، دنیای اطراف رو بهتر به ما بشناسونه.

در رابطه با نظریات یادگیری هم داشتم فکر می کردم آیا دانشمندی که در این زمینه کار می کنه، پدیده ها و روابط حاکم بر فرایند یادگیری افراد رو کشف و تبیین می کنه یا نه گاهی خودش می تونه واسه تسهیل کردن یادگیری افراد نظریه ای ارائه بده که به کارگیری اون می تونه تسهیل کننده یادگیری باشه.

البته این نوشتم خیلی روشمند و فکر شده نیست... این رو واسه این نوشتم که دنیای پرشتاب الان و فناوری های گوناگونی که به عرصه آموزش وارد شدن و در مرکزیت قرار دادن یادگیرنده، نوع نگاه ما به فرایند یادگیری رو تغییر دادن. دیگه با بکارگیری نظریات سنتی آموزش و یادگیری نمیشه واسه یادگیرندگان برنامه ریزی کرد. اینقد مسائل این وسط پیش میاد که قلم از نوشتنش قاصره... حداقل فعلا!